O?U?O? O�U�U�U� O�O�O�O�U? O?U?O�O�O?U?

جلسه بیست و سوم

موضوع: درس اخلاق
زمان: 21_03_1393
مکان: مسجد امیرالمومنین
مناسبت: -
مخاطب: عموم مردم
اهم موضوعات مطروحه: -

اعوذ بالله السمیع العلیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله الرب العالمین و صل الله علیه و اهل‏بیت الطاهرین

در ذیل این دعا که: “و آمن سخطه عند کل شر” که در ماه رجب قرائت می‏شد این مطلب را عرض کردیم که چیزهایی که ظاهرش شر است این نیست که خدا بشر را غضب کرده و به این شر مبتلا می‏شود. گاهی بیماری، فقر، ناامنی اینها ظاهرشان شر است باطنشان درس است. یعنی خدا می‏خواهد انسان را از خواب غفلت بیدار کند یک مصیبتی برایش پیش می‏آورد. در روایت داریم اگر مؤمن چهل روز بگذرد مصیبتی بر او وارد نشود قلبش سیاه می‏شود، راوی ناراحت شد از این مطلب حضرت گفتند که : در ذهنت آمد که مصیبت یعنی کسی از انسان بمیرد یا اتفاق بدی بیافتد، نه پولت را می‏شماری می‏بینی کم است اذیت می‏شوی. این برای این که دل به یاد خدا باشد. خدا را به خاطر بیاورد هر نعمتی را که بخواهند انسان شاکر شود، قحطی آن را پیش می‏آورند. وقتی انسان اسراف می‏کند گرفتار قحطی می‏شود. وقتی نان را ضایع می‏کنند قحطی می‏شود تا قدر نان را بدانند. یکبار برایتان گفتم، پیامبری نزدیک شهر ترتار در عراق مبعوث شده بود از یک تلّی گذشت فکر کرد این چیست دید همه‏اش نان است بعد متوجه شد که مردم وقتی می‏خواهند بچه‏شان را تمیز کنند یک مقداری نان برمی‏دارند. بچه را با آن تمیز می‏کنند و آن نان را روی آن تل می‏اندازند. خیلی ناراحت شد که این نان‏ها را نجس کرده‏اند و با نان بچه‏شان را تمیز می‏کنند. از خدا خواست که اینها از خواب بیدار بشوند. خبر داد خدا که برکت از زمین گرفته می‏شود. آمد به مردم گفت: نکنید این کار یک وقتی قحطی می‏آید. گفتند تا این نهر ترتار آب دارد خبری نمی‏شود. خدا آب نهر ترتار را بیشتر کرد اما برکت را از زمین گرفت. کنار نهر ترتار اما گرفتار قحطی! اینها وقتی که قحطی شد آمدند سراغ این نان‏ها، همه این نان‏ها را شستند و مصرف کردند و این تل تمام شد. باز هم قحطی پیش آمد. یک روز دو نفر خانم برای قضاوت پیش این پیغمبر آمدند. یکی گفت که از وقتی قحطی شده هیچ نبوده قرار گذاشتیم که من پسرم را ذبح کنم و با هم بخوریم بعدش هم او دخترش را ذبح کند ما رفع گرسنگی کنیم. من طبق قرار بچه‏ام را ذبح کردم و خوردیم. الان این دلش نمی‏آید بچه‏اش را ذبح کند. خدا می‏خواست دل این پیغمبر را تکان دهد که تو نفرین کردی برای این قوم کارشان به اینجا رسید. رفت قبله دعا و دعا کرد که خدایا بس است برای اینها، نعمت را به اینها برگردان. چون ایام نیمه شعبا ن است نعمت امامت را خدا می‏خواهد. مردم قدر امامت را بدانند. غیبت برای قدرشناسی. یک وقت عرض نکردم خدمتتان که فاطمه زهرا(س) می‏دید مردم علی(ع) را نشناختند و دارند از نعمت علی(ع) محروم می‏شوند. کسی که ارتباط با او ارتباط با خدا است. کسی که محبت او حیات دلهاست. ایمانی که در دل انسان است مثل برق است. این برق که مسجد شما را روشن می‏کند به یک شبکه‏ای وصل است. از آنجا برق می‏گیرد تا این شبستان روشن می‏شود. دل انسان هم شبستان است، ایمان چراغ است، این چراغ ایمان می‏خواهد روشن بشود سیمش باید به یک جایی وصل باشد به شبکه باید وصل باشد تا از شبکه کسب برق کند و روشن شود. شبکه دل این چراغ ایمان را چه جوری به دست می‏آورد. از چه راهی؟ نگاه کن مادر موسی، خدا می‏خواهد مؤمنش کند، چه کار کرد تا او مؤمن شود. جریان از این قرار بود که بچه‏های بنی‏اسرائیل را اگر پسر بودند می‏کشتند و اگر دختر بودند کارشان نداشتند. می‏گفتند نتیجه‏اش این می‏شود که این دخترها وقتی به سن چهارده یا پانزده سالگی رسیدند پسری در بنی‏اسرائیل نیست و با پسرهای مصری ازدواج می‏کنند و بچه مصری به دنیا می‏آورند. نسل بنی‏اسرائیل منقرض می‏شود. مادر موسی برای موسی باردار شد. ماماها می‏آمدند معاینه می‏کردند هر کس باردار است ثبت می‏کردند که ایشان در تاریخ فلان وضع حمل می‏کند. باید بررسی شود بچه‏ای که به دنیا می‏آید اگر دختر است اشکالی ندارد و اگر پسر باشد باید ذبح شود. آمدند ایشان را هم معاینه کردند آثاری از حمل نبود. اینها رفتند مادر موسی وضع حمل کرد. قرآن می‏گوید « وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ » وحی کردیم به مادر موسی که بچه را شیر دهد. این آیه قرآن است. مگر باید به مادر سفارش کنند که به بچه شیر دهد. چرا بدون وحی شیر ندهد. می‏گوید اینها دقایقی دیگر او را می‏کشند چه فایده دارد؟ چون همه را دیده بود که وضع حمل کرده بودند اگر پسر بوده کشته‏اند. یک دانه برای درمان پسری در بنی‏اسرائیل نیست که این روزها برای مؤمنین گذشته است در قدیم. اهل ایمان اینجور در فشار قرار می‏گرفتند. تازگی ندارد که مؤمنین در فشار باشند، همیشه اینطور بوده. به او وحی کریدم که به او شیر دهد. « فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ »« أَنِ اقْذِفِیهِ فِی التَّابُوتِ فَاقْذِفِیهِ فِی الْیَمِّ » وقتی ترسیدی که بیایند و او را کشف کرده باشند او را در صندوق و روی آب بیانداز. « یَأْخُذْهُ عَدُوٌّ لِّی وَعَدُوٌّ لَّهُ » دشمن من و دشمن این پسر او را خواهد گرفت و بعد گفت « وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی » نه بترس و نه غصه بخور که بچه‏ام دم اب می‏رود. « إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ » ما او را به سوی تو بازمی‏گردانیم. « وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ » او را از پیغمبران قرار می‏دهیم. این وعده‏ها را خداوند به مادر موسی می‏دهد. باز تا آب او را برد حالش عوض شد قرآن می‏گوید « وَأَصْبَحَ فُؤَادُ أُمِّ مُوسَى فَارِغًا » دل مادر موسی خالی شد. « إِن کَادَتْ لَتُبْدِی بِهِ » کاملاً نزدیک بود که افشا کند بگوید: پسرم، اگر می‏گفت که عملیات فاش می‏شد. بعد می‏گوید « لَوْلَا أَن رَّبَطْنَا عَلَى قَلْبِهَا لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ » ما ربط دادیم به قلب او. اسب را که دهنه‏اش را به جایی می‏بندند می‏گوید مربوطش کردند. به این عبارت که کسی به عبادت برود و اسبش را در مرز ببندد به این می‏گویند رباط. چهل روز رباط کند اجر بزرگ دارد. می‏گوید اگر مربوطش نکرده بودیم که مؤمن بشود او افشا می‏کرد. ما برای اینکه خودش را کنترل می‏کند بستیم. ایمان یعنی بستن. ایمان یعنی مرتبط کردن. ایمان یعنی ارتباط. ارتباط با خدا وصل شدن یعنی ایمان. این برق مرتبط است که نور می‏دهد. دل انسان هم مرتبط که شد روشن می‏شود. این برق را از شبکه خواسته‏اند بیاورند به مسجد ترانس سر راه گذاشته‏اند. برق هزار ولت شبکه را رسانده‏اند به ۱۸۰ ولت تا این چراغ‏ها تحمل کنند. مردم می‏خواهند مؤمن بشوند ترانس می‏خواهند. از کدامیک به خدا مرتبط بشوند و او ترانس آنها باشد. فاطمه زهرا(س) می‏گوید از علی به عنوان ترانس استفاده نمی‏کنند دلهاشان می‏میرد. قدر علی را نمی‏دانند. ایمانشان از دستشان می‏رود. چون ربطشان را از دست می‏دهند. می‏خواهد قدر علی را آشکار کند چه می‏کند قبر خودش را مخفی می‏کند. قبر او مخفی بشود تا قدر رهبرش آشکار بشود. این یک نوع قدر آشکار کردن با قبری که پنهان می‏کنند. چرا؟چون مردم می‏پرسند چرا این قبر ندارد. می‏گویند چون وصیت کرده که قبر من مخفی باشد. می‏گویند چرا چنین وصیتی کرده؟ می‏گویند ناراحت بوده از اینهایی که می‏آمدند در تشییع شرکت کنند. می‏گویند چرا؟ ناچار می‏گویند چون غصب خلافت صورت گرفته است. این جور قدر علی آشکار می‏شود. غیبت هم همینطور است. امام را غایب می‏کنند تا قحطی معرفت بیاید. قحطی انسانیت بیاید، قحطی عدالت بیاید. چرا؟ چون همه خیرها باید از امامت شروع بشود. امام ترانسی است که برق ولایت را می‏گیرد و از این طرف از ارتباط با او مردم ایمان پیدا می‏کنند. ایمان ارتباط است. همانطوری که روشنی چراغ از شبکه است روشنی دل از ارتباط با خداست. اما یک رابطی می‏خواهد برای ارتباط با خدا. امام زمان غائب شد برای مؤمنین الان هم رابط است. ” این سبب المتصل بین الارض و السماء” آن سببی که آسمان و زمین را به وصل می‏کند کجاست؟ ایشان است منتها غائب است. این حکام جور همه کاره می‏شوند و اسلام منهای امام را تجربه می‏کند. کافر زندگی منهای دین را تجربه می‏کند. مسلمانان قرآن را دارند اما قرآن منهای امامت را تجربه می‏کنند. در عالم این علمی که دل بشر به آن خوش بود می‏گفت من کشف می‏کنم با چی خانه را روشن کنم این برق را کشف کرد. با چه چیزی مسافرت کنم ماشین را کشف کرد که دیگر زحمت سفر با کجاوه و شتر را ندارد. می‏گوید من با علم کشف کردم هواپیما را مسافرت یکساله را به ساعت کاهش دادم. کشف کردم تلگراف ارتباط شهرها در ثانیه، تلفن را و تلفن تصویری را که با شخص در اروپا ارتباط برقرار کنی و تو را ببیند و تو اورا ببینی. با اینها چه کردی؟ امنیت به تو داد؟ می‏دانید اهل عالم الان چطور زندگی می‏کنند. آمریکا و چین چه جوری با هم زندگی می‏کنند. آمریکا و روسیه چطور؟ می‏دانید آمریکا چقدر سلاح هسته‏ای دارد؟ موشکهایی با کلاهک هسته‏ای که شهرها ر ویران می‏کند و روسها هم فراوان دارند، چینی‏ها هم فراوان، این موشک‏ها کلاهک هسته‏ای تنظیم شده برای شهرها دارند.منتظر یک اشاره هستند که همه شهرها منهدم بشوند. عالم این است الان. ما در چنین وضعی زندگی می‏کنیم. برای اینکه مجسم شود برای شما این موشک‏ها با کلاهک هسته‏ای مثل این است که دو نفر مقابل هم باشند یکی چین و یکی آمریکا. موشک‏هایی با سلاح هسته‏ای که رو به شهرها. دست به شقیقه همدیگر گذاشته‏اند با دست دیگر کارهاشان را انجام می‏دهند. تمام کارهای صنعتی که در عالم انجام میشود فقط با یک دست اینهاست. یک دست دیگرشان روی شقیقه هم است. برق، هواپیما، ایترنت، ماهواره، فضاپیما،کشتی و زیردریایی داری و ارتباط تلفنی فوری دارید، کارخانه جوجه‏کشی دارید که یک میلیون تخم را جوجه می‏کند، کارخانه گوشت و قند دارید، کارخانه برق سالم هسته‏ای دارید، ماشین با برق هسته‏ای که هوا را کثیف نمی‏کنند. اما امنیت کو؟ امام غائب شده و توحش جای امنیت را گرفته است. امام ترانس ارتباط بنده با خداست. این ترانس را تعطیل کردند. ارتباط با خدا و انس و ایمان به خدا نیست نتیجه اینکه از هم وحشت دارند. دو تا تلفن اگر با هم بخواهند تماس بگیرند باید هر دو به مرکز مخابرات وصل باشند. دو انسان می‏خواهند با هم ارتباط داشته باشند و همدیگر را باور کنند می‏توانند روی خدا پل بزنند. خدا از مرکز مخابرات برای انسانها کمتر است. تو بدون مرکز مخابرات تلفنت کار نمی‏کند و شماره فردی را نمی‏توانی بگیری و با او مرتبط شوی. بدون رابطه با خدا انسان می‏تواند همدیگر را باور کنند؟ ابداً وقتی دو تا با خدا مرتبط شدند این می‏گوید من هر چه دارم از خدا است. به او ظلم کنم پشت سرش خداست. او رعیت خدا است. جرئت در سرم نیست که به رعیت خدا ظلم کنم. اعتماد که می‏کند می‏گوید این با خدا مرتبط است میلیارد که به او بدهند به من خیانت نمی‏کند چون مؤمن به خدا است. وقتی طرفین همدیگر را می‏شناسند که به هم اعتماد می‏کنند. می‏دانید انسان با امام چه می‏شد و بدون امام چه شده است؟ امام غائب شده، انسان وحشی شده است. وحشتی که گرگ و پلنگ از هم دارند بیشتر است یا وحشتی که انسانها چین و آمریکا با هم دارند. یک لحظه غفلت شهرشان به خاکستر تبدیل می‏شود. این که نمی‏زنند فقط از ترس این است که ممکن است بخورند. ترس از خدایی در کار نیست. آن موقع که ژاپن نداشت آمریکا از خوردن نترسید و زد. آنها دیدند که این دارد رفتند درست کردند. چین و روسیه درست کردند. اگر روزی این سلاح را به کار ببرند می‏دانید چه می‏شود. هوای تنفسی شما اتمی می‏شود. این باد همه جا می‏برد خیال می‏کنید غالب و مغلوب می‏شناسد. اینها مصیبت منهای امام زندگی کردن است. اگر امام بود اگر مرتبط با خدا بوسیله امام پیدا شده بود چه؟ ” لایسعنی ارض و لا سماء و یسعنی قلب مؤمن” این دل اگر زنده می‏شد به وسیله ترانسی با امام باشد و با ارتباط خدا می‏آمد در دل انسان. خدایی که در آسمان‏ها جایش نیست و نمی‏گنجد و در دل مؤمن جایش بود. وقتی خدا در دل مؤمن جایش بشود رسول خدا و ائمه جایشان می‏شد. ” من زار اخاه المؤمن کمن زار الله فی عرشه” اگر برادر دینی‏اش را زیارت کند انگار خدا را در عرش زیارت کرده است. این چون خدا در دلش است انگار خدا و رسول و اهل‏بیت را زیارت کرده است. چون آنها هم در دلش هستند. در زیارت جامعه کبیره ” انفسکم فی النفوس، ارواحکم فی الارواح، قبورکم فی القبور” شما نمی‏گویید” من زار عبدالعظیم بالری کمن زار الحسین بکربلا” این همان معنی “قبورکم فی القبور” است. چون حضرت عبدالعظیم شعبه‏ای از قبر حسین(ع) است. دل مؤمن می‏تواند شعبه‏ای از خدا و نور خدا بشود. شعبه‏ای از رسول خدا و ائمه بشود. اما شد متوحش‏تر از گرگ و پلنگ. می‏بینید مردم چقدر ضرر کردند؟ یک ساعت در سایه این امام معنی بهشت را می‏فخمی. چرا؟ بهشت رضوان خدا است. این همه نعمت که در بهشت است آثار رضایت خدا است. رضایت خدا به صورت این نعمت‏ها در می‏آید و می‏گوید« قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ »«قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّى تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلاَّ أَن یُحَاطَ بِکُمْ» رضایت خدا از همه این نعمت‏ها بزگتر است. جهنم هم هیچی نیست الا غضب خدا. منهای امام دنیا شده جهنم با بودن امام دنیا می‏شود بهشت. این نعمتی است که باید برایش کار کرد. منتها خدا از زبان یعقوب با ما حرف زد درباره این امام. برادران یوسف به منزله ما هستند و یوسف در چاه افتاده به منزله امام. برادرها، برادر دیگری را هم می‏خواستند ببرند مصر تا به آنها قوت بدهند. گفتند حفظش می‏کنیم. پدر گفت آن برادر اولی را که بردید چطور حفظش کردید که این برادر دومی را هم بدهم؟ « قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ » دومی را بی وثیقه نمی‏دهم. وثیقه بیاورید برادرت را ببرید. وثیقه آوردند. « فَلَمَّا آتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللّهُ عَلَى مَا نَقُولُ وَکِیلٌ » خدا از زبان یعقوب با ما حرف زد. می‏گویند آقا بیایند ما در خدمت او هستیم. خدا می‏گوید « هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلاَّ کَمَا أَمِنتُکُمْ عَلَى أَخِیهِ مِن قَبْلُ » آن یازده امام را چطور حفظ کردید که این دوازدهم را هم بدهم. « لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَکُمْ حَتَّى » تا وثیقه ندهید این یکی را نمی‏دهم. وثیقه می‏خواهد. از نیمه خرداد ۴۲ امام راحل می‏گوید آغاز وثیقه‏گذاری بود تا انشاءالله این وثیقه‏گذاری کامل بشود چه زیبا بیان کرده است:

روزها می‏گذرد حادثه‏ها می‏آیند           انتظار فرج از نیمه خرداد کنم

اولین قسط را به عنوان وثیقه سپردند. نائب امام زمان که بنا بود اعدام شود تبدیل شده به شش ماه زندان. باز هم وثیقه سپردند نائب امامشان تبعید شد. بعد از چه حرفها که زد می‏دانی امام چه گفت که تبعیدش کردند به ترکیه. کاپیتلاسیون که تصویب شد امام گفت قلبم در فشار است این روزها که با یک قیام و قعود و عزت و افتخار کشورشان را از بین بردند طبق این قانون اگر یک آمریکایی شاه ایران را زیر بگیرد دادگاه‏های ما نمی‏تواند با او کاری بکند چون مصونیت دارد. چون کاپیتلاسیون گذاشته است. اما اگر یک ایرانی، سگ آمریکایی زیر بگیرد دادگاه‏های آنها مطالبه می‏کنند. اعلی حضرت همایونی شاهنشاه آریامهر را چه بر سرش آوردند یک سگ آمریکایی اینجور حرف می‏زند. برای چی حرف زد؟برای اینکه ببیند شما وثیقه می‏دهید یا نه. اینها امتحان شما بود وثیقه سنگین بدهید تا امام بتواند اینطور حرف بزند. وثیقه‏هایی که شما دادید در زندان، شکنجه‏ها تحمل کردید، همه چیز را صبر کردید این بود که بعد از این گونه صحبت فقط تبعید به ترکیه، باز هم وثیقه دادید از ترکیه آمد نجف، باز هم امام گستاخانه‏ترین صحبت‏ها را در نجف می‏کرد و تبدیل به نوار می‏شد و در کل کشور توزیع می‏شد باز وثیقه دادید اینها متوسل شدند به صدام که جلو کارشان را بگیرد. امام گفت می‏روم پاریس وثیقه دادید امام از پاریس به سلامت آمد. وثیقه دادید امام تازه وارد بعد از ده روز شد حاکم. نائب امام زمان شد حاکم. اینها وثیقه‏های شما بود. این شهیدان‏تان بود تا آن موقع امام زمان در ایران جای داشت. وقتی صدام حمله کرد همه دنیا یک طرف و ایران یک طرف. باز هم وثیقه دادید بعضی‏ها فکر می‏کنند وثیقه دادید چرا بغداد را فتح نکردید. چرا تبدیل شد کارمان به قبول قطعنامه. باز هم وثیقه می‏خواستند از تو بگیرند که مهمتر از هشت سال دفاعت بود. هشت سال صبر کردی ” الصبر من الایمان کا لرأس من الجسد” صبر نسبت به ایمان مثل سر است نسبت به بدن. “لا خیر فی بدن لا رأس فیها” بدنی که سر ندارد فایده‏ای ندارد. ایمانی هم که صبر ندارد فایده ندارد. این هشت سال دفاع مقدست با صبر. آن هشت سال انگار هشت تا صفر و این صبر برابر یک اگر نبود اینها صفر بود. ایمان و کارهایت، صفرها و این صبر آن را به صد میلیون تبدیل کرد. از صد میلیون یک را بردارید. صبر سرش است. عدد جبری بود به علاوه و منهای میلیارد. بعلاوه و منها بصیرت است. کاری پیش آمد که بصیرت تو را امتحان کنند زمینه‏ای پیش می‏آید که امام بگوید من گفتم تا آخرین نفر، تا آخرین قطره خون الان هم می‏گویم با صدام صلح کردم و این صلح هم تاکتیکی نیست. یعنی چه؟ یعنی امام حسن(ع) پیدا شد دوباره، امام در امام حسن(ع) ظاهر شد که تو را امتحان کنند که تو با امام حسین(ع) وفادار بودی با امام حسن هم وفاداری هستی. جدش درباره آن دو گفت ” الحسن و الحسین امامن قاما و قعدا و ابوهما خیرٌ منهما “ حسن و حسین امامند ایستاده یا نشسته. شما هشت سال در قیام حسینی امام امتحان خوبی دادید. ده گرفتید برای وثیقه. بیست می‏خواهند ده تا امتحان صبر و ده تا بصیرت. زمانی پیش می‏آید که ایشان هم کار امام حسن(ع) بکند. اگر تو به خاطر اطاعت امام هشت سال می‏جنگیدی امام می‏گوید صلح کردم و این جام کشنده‏تر از زهر را سر می‏کشم. رزمندگان گفتند ما هم سر می‏کشیم این جام کشنده‏تر از زهر. نائب امام زمانمان است هزار سال غیبت برایمان کافی است. هیچ‏کس به امام نگفت السلام علیک یا مذل المؤمنین. اما به امام حسن چند نفر گفتند. نزدیکترین دوست‏های پدرش به او این حرف را زدند. اما شما یک نفر اینطور حرف نزد با امام. شما در روز عید غدیر آمدید به نفع امام راهپیمایی کردید که سمعاً و طاعتاً بیعت کردیم. گفتید جنگ، جنگیدیم گفتید صلح، صلح کردیم. تو امامی، تو جانشینی، امام زمان ما هستی. این امت معنی غیبت را فهمیده است. غیبت تربیتش کرده است. قدر نعمت را می‏داند و می‏داند چه جور باید از رهبرش اطاعت کند. این روزها اتفاقاتی در عراق می‏افتد می‏بینید اینها برای این است که اهل عالم تربیت شده‏های امام علی(ع) را ببینند، تربیت شده دیگران را هم ببینند. چه روزی! علی را بهتر از این می‏شود به دیگران معرفی کرد. اینها برای معرفی علی(ع) است و برای معرفی دیگران است. آن موقع است که می‏‎بینید همه چیز روی حساب و کتاب و برنامه است. خداوندا همانطوری که به رزمندگان آنچنان بصیرتی دادی که امام را در قعود مثل امام در قیام اطاعت کردند خداوندا این وثیقه‏های صبر و بصیرت که بیست گرفته و هنوز چند تا نمره دیگر دارد ان شاءالله اینها زمینه‏های ظهور باشد. دوست داشتم تبریک بگویم ولادت امام زمان را، می‏دانم خود آن امام هم الان غصه دارد. این شهرها سقوط بکند ان‏شاءالله روزی همه اینها برمی‏گردد. « غُلِبَتِ الرُّومُ فِی أَدْنَى الْأَرْضِ وَهُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیَغْلِبُونَ فِی بِضْعِ سِنِینَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَمِن بَعْدُ وَیَوْمَئِذٍ یَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ یَنصُرُ مَن یَشَاء وَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ » روزی می‏آید که کل این عالم قبضه است به دست آن امام و عیسی بن مریم پشت سر این امام نماز می‏خواند چه روز خوشی است آن روز.

والسلام علیکم و رحمه الله