O?U?O? O�U�U�U� O�O�O�O�U? O?U?O�O�O?U?

جلسه یازدهم

موضوع: درس اخلاق
زمان: -
مکان: مسجد امیرالمومنین
مناسبت: -
مخاطب: عموم
اهم موضوعات مطروحه: -

السلام علیکم جمیعاً و رحمه الله اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدالله الرب العالمین و صل الله علی محمد و اهل‏بیته الطیبین الطاهرین

عبادات بعضی در امتداد عزت انسان است، عزت ظاهری انسان و بعضی‏شان خلاف جهت عزت ظاهری‏اند. آنهایی که در جهت عزت ظاهری‏اند؛ یعنی با انجام آنها انسان احترام و عزت پیدا می‏کند، اعتماد مردم را جلب می‏کند. اینها رقم هستند. آنها که در خلاف جهت عزت ظاهری است علامت‏اند. فرق این دو را قبلاً عرض کرده‏ایم. عباداتی که در جهت عزت ظاهری است مثل عدد است و عباداتی که خلاف عزت ظاهری است به علاوه و منها است. شما ببینید که در عید غدیر چه اتفاقی افتاده است. تا زمان عید رسیده است، ۱۸ ذیحجه تا ۲۸ صفر، ۷۰ روز است که حضرت از دنیا رفته است. شما عبادات (نماز، روزه، حج، جهادو…) تعلیم داده شده بود. امامت را آخر تعلیم دادند. چون آن عبادات در امتداد عزت ظاهری مردم بود و این عبادت جدید در خلاف عزت. کسانی که نماز می‏خواندند مورد عزت و احترام واقع می‏شدند. حکومت اسلامی حاکم شده بود بر جزیره‏العرب. بت‏خانه‏ها و بت‏ها خرد شده بود. طایفه‏ها دیگر خود به دست خودشان بت‏هایشان را از بین می‏برند. دیگر نه بتی و نه بت‏پرستی. همه را اسلام را منقرض کرده بود و همه یک‏دست چه ظاهری و چه قلباً مسلمان شده بودند. در این حالت امامت و سرپرستی و مدیریت علی(ع) به همه ابلاغ شد. من کنت مولاه فعلی مولاه. آن عبادت مثل رقم بود و این عبادت مثل به علاوه و منها. کسی که بپذیرد عباداتش به علاوه است و کسی که نپذیرد عباداتش منها می‏شود. به همین دلیل ولایت در آخر آورده بودند. می‏پرسید فرق ولایت علی(ع) با نماز و اینها چه بود. اینها کسانی بودند که بت‏هایشان را به دست خودشان خرد کردند. اینهایی که برای اسلام و نماز شهید می‏دادند و جان‏فشانی می‏کردند چه فرقی با مسئله ولایت داشت. شما عرب نیستیدو حق دارید این سوال را بپرسید. اگر آن زمان بودید متوجه می‏شدید که چقدر مردم به شجاعان و سواران و قهرمانان خود اهمیت می‏دادند. بعضی از سواران بودند که در همه جامعه عرب کم‏نظیر بودند. عمروبن عبدود در یک سفری با طایفه‏اش به عده‏ کثیری دزدها برخورد که می‏خواستند غارتشان کنند. با دزدها درگیر شد. بچه شتری را دست و پایش را گرفت و بلند کرد. با این وسیله که شبیه گرز گران بود جلوی دزدها رفت و همه آنها فرار کردند. به او می‏گفتند: عبد یا لیل، قهرمان آن شب کذایی. آن منطقه مخصوص طبیعتاً بین قومش شهرت و اسمی داشت. او به دست حضرت علی(ع) کشته شد. این قوم مدعی هستند هر کدام که مسلمان حقیقی و عمیق و با اندیشه هستند می‏گویند: این قوم و خویش ما سد راه اسلام شده بود و قهرمان دین  او را از سر راه برداشت. ما زا او هیچ کینه‏ای نداریم. اما همه اینطوری نبودند. بنی‏امیه سه نفر فرد برجسته داشت. بزرگشان ابوسفیان بود که رئیس اهل مکه بود. ابوطالب رئیس مکه بود. وقتی از دنیا رفت ابوسفیان همه‏کاره شد. ابوسفیان این جنگ‏ها را ترتیب می‏داد. در جنگ بدر قافله تجاری مسلمانان تهدید کردند. اینها برای نجات قافله آمدند. در اینجا ابوسفیان پدرزنش، برادر زن و پسرش را به میدان فرستاد. زنش به اسم هند که پدر و برادرش و پسرش به میدان رفته‏اند. سه تا انصار امدند با اینها مقابله کنند اینها حاضر نشدند. گفتند شما در حد ما نیستید، از مهاجرین قریشی‏ها بیایند تا با ما بجنگند. حضرت به آنها بله گفت و عمویش عبیده، عموی جوانش حمزه و پسر عمویش را به مقابله فرستاد. در این جریان عبیده با عتبه درگیر شد و هر دو از کار افتادند. چون پیر بودند دو تا زخم به هم زدند و بی‏حال شدند. حمزه و شیبه نیز مرتب زیرورو می‏شدند. علی(ع) با عتبه چند ضربه به هم منتقل کردند. سریع کار عتبه را تمام کرد. به حمزه هم گفت سرت را پایین بیاور تا شیبه آشکار شود. سر او را هم زد. هند هم که مادرش، پدرش و برادر رشیدش  و پسر شجاعش به دست علی کشته شده‏اند و هر سه مرد جنگی و قهرمان هستند، طبیعتاً کینه به دل می‏گیرد. همین کینه بود که حمزه که شکمش باز شده بود، جگر را خارج کرد و گاز زد. هر قبیله‏ای از قبایل هم همینطور یکی دوتا قهرمان داشت. پیغمبر هم می‏دانست اینطوری است. این مردم در امتحان سختی قرار گرفتند. اینجا، امامت در امتداد عزت ظاهری‏شان نبود. امامت علامت شده بود. عیناً مثل جریان ابلیس که ۶۰۰۰ هزار سال نماز خوانده است و هر چه هم نماز خوانده باشد عزیزتر و محترم‏تر شده است. یکدفعه دستور آمد که همه سجده کنند به این موجود تازه. خدا گفته است هروقت این موجود نشست و عطسه کرد آن موقع روح در آن دمیده شده است  و همه به او سجده کنند. آن سجده‏های طولانی ۶۰۰۰هزار سال عبادت یکطرف. اما این سجده زمان زیادی نمی‏خواست به اندازه‏ای که فقط سجده کرده باشند. ملائکه سجده کردند و ابلیس سجده نکرد. این سجده شد به علاوه و علامت آن سجده‏های طولانی شد رقم. آن ۶۰۰۰هزار سال شد منفی و منهای عبادت. حالا می‏دانی یعنی چه؟ در این ۶۰۰۰ هزار سال قرب به دست نیامده است بلکه بعد هم آورده است. مثالی برایتان می‏زنم. طفلی روی نردبان رفته است. یک پله بالا رفته است و پله دومی را که می‏خواهد پایش را روی پله بگذارد، پایش را در هوا گذاشت و آمد پایین. چند پله افتاده است. یک پله. حالا اگر انسانی ۱۰ پله بالا رفته باشد و از روی آن پایین بیفتد چطور می‏شود؟ به اندازه ده پله می‏افتد و اگر صد پله رفته باشد هم همینطور. ابلیس ۶۰۰۰ پله بالا رفته است حالا در یک پله آخر افتاده است. دیگر جایی از او سالم نمی‏ماند. بدن باشد، خرد می‏شود اما روحش بود، شد رانده درگاه خدا. مقرب بود شد رانده درگاه. هر چه انسان رقمش بالاتر باشد، وقتی علامتش منفی می‏شود، خسارتش بیشتر است. در میان اینهایی که علی(ع) را نپذیرفتند عالم هست، جاهل هم هست. اینها از پله افتادند. جاهل‏ها از دو پله ولی عالم‏ها از ۱۰۰ پله. اثری که علما و اینها دیدند بیشتر بود. بزرگان که در جهاد شرکت کرده بودند ۲۰۰ یا ۳۰۰ پله‏ای بودند و وقتی نپذیرفتند خیلی صدمه دیدند. خیلی فاسد شدند. پس عوام ضرر کمتری کردند. اما آنها که خواص بودند ضرر بیشتری هم دیدند. همانطور که با طی کردن پله‏های بیشتر، بیشتر ثواب می‏بردند. ضرر بیشتر هم دیدند. روایت داریم که در قیامت خداوند از هفتاد گناه جاهل در می‏گذرد قبل از آنکه از یک گناه عالم درگذرد. به خاطر اینکه از او یک توقع دیگری دارد. پس اینکه آنچه مخالف عزت ظاهری است با رد کردن آنکه نقش علامت دارد رقمش منفی می‏شود یعنی از پله بلندی سقوط می‏کند. هر چه رقم بیشتر باشد ضررش بیشتر است، خطرش بیشتر است.

نردبان این جهان، ما و منی است                         عاقبت این نردبان افتادنی است

احمق است آن کس که بالاتر نشست                  استخوانش سخت‏تر خواهد شکست

پس هر چه ترقی بکند خطر بیشتر دارد. مثالی بهتر بزنم دلوی آبی که از چاه آب می‏کشید این دلو حجمی دارد و به همان اندازه آب می‏آورد که عده کثیری از تشنه‏ها را سیراب می‏کند. اما این دلو وابسته به بند است و اگر بند پاره شد، آب که بالا نیامده است حتی قسمتی از بند و دلو هم به ته چاه رفته است. این دلو نقش رقم ولی بند نقش علامت را پیدا می‏کند. اگر این بند پاره نشود آب با تمام ظرفیت در دسترس می‏آید و خدمات بیکران را ارائه می‏کند. اما اگر پاره شد ضرر و زیان است. پس وقتی انسان پول می‏دهد و دلو و بند را می‏خرد هر دو هزینه دارد. شما بچه را که می‏فرستی مدرسه آنچه می‏آموزد آب داخل دلو است و دیگر هیچ! مسئله بند و دلوش از جای دیگری باید تأمین شود. بند دلو احساس مسئولیت است. یک جایی بچه شما را درس می‏دهند در کنکور قبول می‏شود این مسئولیت است. جایی دیگر بچه شما وقتی که نمره می‏گیرد، نماز و عبادتش هم کامل می‏شود؛ یعنی هم دلو و هم بند را می‏پایند. مدرسه‏ای را که فقط دلو را می‏پیماید می‏گوید بندش به من مربوط نیست. تو خودت مواظب نمازت باش، تو خودت مواظب اخلاقشان باش! مشکل می‏شود. شما بخواهید مدرسه‏ای داشته باشید که به دلو و بند، هردو رسیدگی ‏می‏کنند. بند یعنی احساس مسئولیت و دلو یعنی خود مسئولیت. وقتی یک کسی مسئولیت پیدا می‏کند چگونه به او تبریک می‏گویید. ان‎شاءالله فکر بندش را هم بکن تا برایت مبارک باشد. نماز، روزه، حج و جهاد، دلو بود. ولایت بند دلو. آنهایی که نپذیرفتند و بندشان پاره شد، پس آب که به دست نیامد و حتی دلو هم به ته چاه رفت. شما می‏گویید از کجا معلوم آنانکه قبول نکرده‏اند خوب نشده‏اند؟ از عاشورا نگاه کنید. آنهایی که پذیرفتند، شدند شهدای کربلا و اینهایی که نپذیرفتند نمونه‏هایش اشقیای کربلایند. از این جهت روضه امام حسین(ع) خیلی مهم است. گریه بر امام حسین(ع) اینقدر مهم است. موقع آب خوردن از امام حسین(ع) یاد کردن خیلی مهم است. چرا؟ چون امام حسین آمده است با کار خودش هزار کلام به یک کلام. گفته است: ایها الناس. نگاه کنید اعمال دوستان مرا و اعمال این مخالفان. کدامشان نور است و کدامشان ظلمت؟ خودتان قضاوت کنید چه کار کرده است. بچه شیرخواره‏اش را آورد که: کمی به او آب بدهید. هر کس می‏گوید این بچه شش ماهه اگر به او آب می‏دادید چه اتفاقی می‏افتاد؟ آخر این بچه تیر زدن دارد؟ هر کس قضاوت کند می‏گوید اهل ظلمت بودند از خدا دور شده بودند و این همه هم نماز خواندند. با این عمل از خدا فاصله گرفتند. اینها را بشنوید و بعد بنشینید فکر کنید. من به آقایان و خانم‏ها عرض می‏کنم که گفته‏اند الدرس حرف و التکرار الف درس یکبار ولی تکرار آن هزار مرتبه برای چیست؟ برای اینکه این درس را آنقدر تکرار می‏کنید که زمان نقل قول آن نگویید به قول فلان شخص، بلکه مطلب را گرفته‎ای و خودت فهمیده‏ای و سعی کنید به این شکل مطلب را چندبار پیش خودتان عقب و جلو کنید تا باورتان شود و نخواهید بگویید به قول فلانی. دیگر با عقلش انسان می‏فهمد. همینطور است. پس یادت می‏آید جلسه قبل را هم گفته‏ام به مردها گفته‏اند شما مسئولیت زن‏ها را دارید. افرادی هم به امام صادق(ع) گفتند: زنها حرف ما را گوش نمی‏کنند. فرمود: اذا نصحتموهن و نهیتموهن فقد ادیتم ما علیکم وقتی شما تذکر دادید و نصیحت کردید آنچه به عهده شما بوده است ادا کرده‏اید و بقیه به گردن خودشان است. به مرد گفته‏اند: موعظه‏اش کن و به زن گفته‏اند: وقتی مرد تذکر می‏دهد قبول کن. حالا در گذشته گفتم: مرد که تذکر می‏دهد در امتداد عزتش است و زن اگر تذکر را قبول کند در عین  حال که خلاف عزتش است علامتش مثبت می‏شود. ببینید فرقش چیست. زن وقتی حرف مرد را گوش می‏دهد علامت به علاوه  جلوی عملش می‏آید و این خیلی مهم است. مرد وقتی به زنش تذکر می‏دهد هم علامت  به علاوه می‏گیرد. می‏شود ۱۰ یعنی ده تا اضافه شد. ۲۰ بود شد ۳۰ یا ۴۰ بود شد ۵۰٫ رقم بالا رفت. زن وقتی قبول می‏کند علامت به علاوه جلوش پیدا می‏شود. یعنی اگر صد بود می‏شود به علاوه ۱۰۰٫ اینجور نیست که یک وقتی فکر کنید خدا ما را و زن‏ها را دوگانه آفریده است. ابداً ذکوریت و انوثیت شما فرق می‏کند اما انسانیت شما که فرق نمی‏کند. انسان یا زن است یا مرد. زن انسان است و مرد هم انسان است. قرب و بعد به انسانیت است و به ذکوریت و انوثیت نیست و اگر بخواهید حساب کنید که اگر خدا طرف یکی را گرفته باشد، طرف آنها را گرفته است. می‏دانید چرا؟ چون سجده بر آدم کردن را به آنها داده است. ۶۰۰۰ سال عبادت را داده است به ما. شما باید مواظب آن کسی باشید که ولایت بر تو دارد. مرد و زن تحت ولایت امامشان هستند و زن تحت ولایت همسرش هم هست. وقتی این ولایت را قبول می‏کند علامت به علاوه جلوی عملش می‏آید. از این جهت است که شهدا فوق‏العادگی در وجود مادرانشان است. بنیاد شهید این گزارش را داد. نقش مادر است. علتش هم این است که هر کسی آب دهان خودش برایش بامزه است. آب دهن دیگری در دهنش خوشمزه نیست. هر کسی امر بکند لذت می‏برد. اما امرش که می‏کنند گویی می‏خواهد دوا بخورد. یک وقت کسی به چشم حقارت به زنها نگاه نکند. شما ببینید که خدا شاهد ۲ زن را مثل یک شاهد قبول کرده است، او باشد گفته است چون خدا امر کرده است می‏گوید من قبول دارم اما برای مرد یک شاهد را قبول کرده است. سرش را بالا می‏گیرد. زن می‏گوید: هر چه خدا گفت من قبول دارم. این سجده بر آدم او است. خدا ارث زن را نصف قرار داده است و زن این را قبول دارد و این همان سجده بر آدم او است. مرد دو برابر زن ارث می‏گیرد مثل او است که می‏گویدهر چی خدا گفت روی سرم می‏گذارم؟ اینجوری نیست. شأن آنها خیلی بالا است. چه جور شده است که خدا چنین کاری با زنها کرده است؟ اطمینان داشته به آنها که مؤمنه‏های آنها می‏پذیرند. خداوند می‏دانسته است که اینها جهت عاطفی دارند. اینها وقتی حساب می‏کنند که خدا گفته است، اطاعت می‏کنند. شما خیال می‏کنید زنها از شوهر اطاعت می‏کنند چون شوهرشان هستند؟ اشتباه می‏کنید. می‏گویند: چون خدا گفته است اطاعت کن من اطاعت می‏کنم. یک وقتی مرد نباید سوءاستفاده کند. خدا به مرد می‏گوید: آبروی ما را بردی. من به او گفته‏ام اطاعت بکند تو سوءاستفاده نکن. تو من را پیش این زشت کردی؟ زن می‏گوید: خدا، این به من زور می‏گوید و تو هم به من گفته‏ای حرفش را گوش کن من چه کار کنم؟ خیلی خطرناک است. یکبار به شما گفتم امام حسین(ع) در عاشورا چندبارآمد به خیمه و برگشت. آمد سراغ پسرش. یک کلمه با پسرش گفت و خداحافظی کرد و رفت. یک جمله یا بنی ایاک و ظلماً من لا یجد ناصراً الّا الله پسرم مبادا به کسی که جز خدا ناصری ندارد، ظلم کنید. می‏دانید اگر طرف جز خدا ناصری دارد، خدا می‏گوید او ناصری دارد، او کمکش می‏کند، من کمک نمی‏کنم. اما اگر جز خدا کسی را ندارد، خدا می‏گوید: نوبت نوبت من است. جقدر بد است. خدا وارد دعوایی بشود. وقتی خدا وارد شود با تمام وسایلش وارد می‏شود. همه عالم همراه او وارد می‏شوند، جون پشت سر خدا هستند. نگاه کن حسین‏بن‏علی چه می‏گوید: ظلم نکنی به کسی که جز خدا یاری ندارد. یعنی من الان وضعم اینطور است. من به جایی رسیده‏ام که جز خدا یار ندارم. خدا آمد با تمام تشکیلاتش به من کمک کند. وقتی خدا با همه تشکیلاتش آمد. اول که کاری کرد گفت: تربت تو را برای شفا آزاد کردم. ۱۲۴ هزار پیغمبرند. تربت همه آنها حرام است. تربت پدرش هم حرام است. تربت جدش هم حرام است. تربت برادرش هم حرام است. خدا با همه تشکیلاتش آمده است در میدان. حالا در عالم ثروتمندتر از امام حسین(ع) کجا پیدا می‏شود؟ تمام حسینیه‏ها، موقوفه‏ها، … مال خودش است. از ثروت‏های بزرگ حسین‏بنعلی(ع) این اشک است. ابراهیم(ع)، اسماعیل و مادرش را بدون زادوتوشه وسط بیابان گذاشت و به دستور خدا برگشت. خدا گفت: به تو دیگر ارتباط ندارد و تو برو. هاجر به ابراهیم(ع) موقع وداع گفت: ما را به چه کسی می‏سپاری؟ حضرت جواب داد: به خدا می‏سپارم. اما هر کس دیگری نمی‏تواند اینکار را انجام دهد. چون خدا به او گفته است. به توحیدش باید توجه داشت. بعد از آنکه هاجر هفت بار صفا و مروه رفته است و نتیجه نگرفته است، خدا از زیر پای اسماعیل آب جاری کرده است. هنوز چشمه زمزم جاری است و هم شفا است برای هر دردی. برای حسین‏بن‏علی(ع) بالاتر از این را گذاشته است. چشمه زمزم از کنار خانه سنگی و خاکی خدا جوشیده است. اشک از کنار خانه حقیقی خدا. داریم: قلب المؤمن اعظم من الکعبه قلب انسان مؤمن، حرمتش از کعبه بیشتر است. به او زمزم را داده‏اند به این شک را داده‏اند. چرا؟ خدا با تمام تشکیلاتش آمد به کمک حسین‏بن‏علی(ع) می‏گوید: این خطرناک است. همینطور که با تشکیلات آمد کمکش، با تمام تشکیلات به مقابله با ظالم پرداخت. وقتی فرزندی جز خداوند در برابر پدرش کسی را ندارد، این همان است و باید آدم مواظب باشد به فرزندش ظلم نکند. اگر همسرش کس دیگری را ندارد، زن و بچه مصداق همان جمله است: ایاک و ظلماً من لایجد ناصراً الا الله

                                                                                                                           والسلام علیکم و رحمه الله

دیدگاه شما!!