O?U?O? O�U�U�U� O�O�O�O�U? O?U?O�O�O?U?

جلسه پانزدهم

موضوع: درس اخلاق
زمان: -
مکان: مسجد امیرالمومنین
مناسبت: -
مخاطب: عموم مردم
اهم موضوعات مطروحه: -

خدا رحمت کند مرحوم آیت‏الله شهید محلاتی(ره) را و خداوند توفیق عنایت بفرماید به کسانی که در بزرگداشت ایشان تلاش کردند و کسانی که در این بزرگداشت مشارکت دارند. بزرگداشت علما برای تکثیر آنهاست. شما چطور قبل از انقلاب یک اعلامیه امام را می‏گرفتید، کپی می‏گرفتید و تکثیر می‏کردید. هر کدام که به دست عزیزی می‏افتاد درسی می‏گرفت و به راه می‏آمد. تکثیر علما هم عمل‏شدنی است به همین دلیل دعا می‏کنیم “کثر الله امثالهم” نمونه‏هایش را خدا زیاد کند. این بزرگداشت‏ها زمینه تکثیر را فراهم می‏کند خود آیت‏الله محلاتی در یک سنی مثل بچه‏های شما خردسال بوده است. همراه پدر و مادر به این جلسه‏ها رفته است و بزرگداشت علما شرکت کرده است. وقتی این تجلیل و تعریف و بیان شخصیت را دیده است این را پسندیده و الگوی خود گرفته و خواسته در زندگی به آن شخصیت اقتدا کند. تلاش کرده است و به اینجا رسیده است. امشب هم در این جلسه کسانی شرکت می‏کنند که چه بسا از بیان خصوصیات ایشان ایده بگیرند. نظریه بگیرند. انگیزه‏ای پیدا کنند که در آینده نمونه‏ای مثل این شخص بزرگوار شوند. اصولاً روضه حضرت اباعبدالله(ع) را خواندن هم یک نوع تکثیر است. ما درباره آنها در زیارت جامعه می‏گوییم: أَجْسَادُکُمْ فِی الْأَجْسَادِ وَ أَرْوَاحُکُمْ فِی الْأَرْوَاحِ وَ أَنْفُسُکُمْ فِی النُّفُوسِ وَ آثَارُکُمْ فِی الْآثَارِ وَ قُبُورُکُمْ فِی الْقُبُورِ ” چه جوری می‏شود شما نفوستان در نفس‏هاست. آرامگاه شما در قبرهاست؛ یعنی شما یک آرامگاه ندارید. خیلی قبرهایشان پاره‏ای است از قبرهای شما. شما وقتی به زیارت حضرت عبدالعظیم می‏روید می‏خوانید: “یامن بزیاره ثواب زیاره سید الشهدا یرتجی ای آقایی که با زیارت تو امید داریم که زیارت سیدالشهدا(ع) کرده باشیم. نگفت، ثواب آن زیارت را می‏گیریم؛ خود آن زیارت را. چون معصوم فرموده‏اند: من زار قبر عبدالعظیم الحسنی برِی، کمن زار الحسین بکربلا” چرا این زیارت مثل آن زیارت است. حضرت عبدالعظیم چنان شیفته حسین بن علی(ع) بود که گویی حسین بن علی(ع) در حضرت عبدالعظیم حسنی است. تجلی کرده است چطور یکی در دیگری تجلی می‏کند؟ یک نمونه حسی برایت بزنم. آهن آهن است، آتش هم آتش است دو چیزند. آهن را در آتش گذاشتی تا سرخ شد. حالا آهن است یا آتش است؟ اگر آهن است دست به آن بزن! اگر آتش است چطور شد آتش شد؟ آهن در آتش، آتش می­شود. انسان در انسان بالاتر جلوه­ او نمی­شود؟ آهنی است آهنربایی است. دو چیزند. آهن متصل شد به آهنربا، حالا بگو ببینم این آهنی که به آهنربا وصل است آهن است یا آهنرباست؟ جلویش را سوزن بگیرید. به خودش جذب می‏کند. چرا؟ چون خاصیت آهنربایی در آهن نفوذ کرده است و تا زمانی که این آهنربا وصل است حالت آهنربایی دارد. اگر قطع شد آن حالت آهنربایی را از دست می‏دهد. برای این آهن حالت آهنربایی حال بود نه مقام؛ یعنی تا متصل به آهنربا بود آهنربا بود. اگر مدتی این آهن را در مجاورت آهنربا گذاشتید ممکن است آهنربایی برایش بالاتر از حال شود و بشود مقام. یعنی در حالی که به آهنربا متصل نیست باز هم آهنربا شده باشد. اینها با انسان صحبت می‏کنند و ما باید صحبت آهنربا را گوش بگیریم. مگر نشنیده‏اید که قرآن تعریف می‏کنند که مجرم در روز قیامت به پوستش می‏گوید چرا علیه ما شهادت دادی؟ «وَقَالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدتُّمْ عَلَیْنَا قَالُوا أَنطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنطَقَ کُلَّ شَیْءٍ» ما را به نطق آورد آنکه همه چیز را گویا کرده است. ما شنوا نیستیم وگرنه همه چیز گویا است. همه چیز حرف می‏زند اگر ما بشنویم، اگر ما گوش شنوا شد. همه چیز دارد برای ما صحبت می‏کند. یک آقایی که آدم خوبی است شیخ و روحانی و اهل تبلیغ و اهل تلاش است و حالا سالخورده شده است. چند نفر از متمکنین بازار برای او خانه‏ای خریدند، خانه نداشت. زمانی که می‏خواستند به نام او کنند سیدی را به آنها معرفی کرد و گفت: آن سید چشمش ضعیف است و امکانات تبلیغ که من دارم او ندارد. بروید این خانه را به نام او بکنید. خودش در عسرت شدید بود اما او را ترجیح داد. الان آن سید در آن خانه می‏نشیند. او هم آدم خوبی است. این نقل کرد که برای دو تا از دخترها با هم خواستگار آمدند و برای تامین جهیزیه دستم خالی بود. گفت رفتم جمکران. توسلی پیدا کردم و گفتم: اینجور است. در دوره طلبگی پنج‏شنبه‏ها می‏رفت تبلیغ و آنچه از دستش برمی‏آمد کوتاهی نمی‏کرد. وقتی انسان تلاش می‏کند، خدمت به دیگران می‏کند و رحم به دیگران می‏کند این زمینه رحم به خودش می‏شود. بگذارید با زندگی خودتان صحبت کنم. این رحمی که کسی به انسان‏های دیگر می‏کند مثل پولی است که در حسابتان می‏ریزید. وقتی پول در حسابتان بود، چک می‏کشید چک جواب می‏دهد. اما اگر پولی در حسابتان نباشد و چک کشیدید جرم است. چکت فرم می‏خورد. دعا هم چک کشیدن است، مسجد جمکران رفتن هم چک کشیدن است. قبلاً باید در حساب ریخته باشد انسان با این دعا از آن حساب برداشت می‏کند. این آقا کارش اینطوری بود آمد دعا کرد. بعد از آن، شب خواب دیدم در حرم امام رضا(ع) هستم.کسی به من گفت فلانی آنجا نشسته است و با شما کار دارد. آنجا رفتم و گفتم: شما کاری دارید. گفت: بله. دو تا حواله هست به شما می‏رسد. صبح از دفتر رهبری به من زنگ زدند. فکر کردم می‏خواهند مرا برای تبلیغ بفرستند. رفتم آنجا گفتند: حواله دوتا جهیزیه برای شما است. کسی آمده شما را معرفی کرده که دو تا خواستگار برای صبیه‏یتان آمده است. دستور دادند این جهیزیه را به شما بدهیم. به او گفتم: به گفتن او نیست به تنهایی که اثر کرده است. این که رفتید جمکران با آن سوابق آنها هم هست. بعد برایش مثال زدم؛ گفتم این نتیجه مثل چرخ خیاطی است؛ خیاطی با چرخ خیاطی، که دو نخ می‏خورد یک نخ از بالا می‏آید در سوزن می‏رود. یک نخ دور ماسوله می‏پیچند از زیر فشنگی حرکت می‏کند. اگر این دو نخ با هم باشند می‏دوزد، به نخ رویی می‏گویند روکش و به نخ زیری می‏گویند زیرکش. اگر یکی از آنها نخ نداشته باشد یا نخ رد نکند، نخ آنها یکی را وقتی برمی‏دارید پارچه دوخته نشده. این نخ زیری را نداشته است. این دو تا نخ که یکی از زیر و دیگری از رو می‏آید با این رفت و آمد آن فشنگی، هر بار که این نخ با سوزن می‏رود پایین آن نخ از کنارش یکبار می‏رود و برمی‏گردد. یعنی در آن نخ گیر می‏کند تا این سوزن از اینجا به جای دیگر می‏رود. باز نخ که می‏رود پایین، نخ زیرین یک تاپ دورش می‏خورد وقتی بالا می‏کشد این دو نخ همدیگر را دارند. زیرکش و روکش در هم قفل می‏شوند. این دوختن صورت می‏گیرد. توسلات هم مثل نخ روکش و نخ زیرکش است. به ما گفته‏اند: «بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» عجیب است آیات قرآن دقیق اسم حبل می‏برد. یک حبل خدایی و یک حبل انسانی! این دو تا اگر با هم باشند نتیجه می‏گیرد. نگفته است : الا بحبل من الله اُ من الناس، نه «بِحَبْلٍ مِّنْ اللّهِ وَحَبْلٍ مِّنَ النَّاسِ» دو حبل می‏خواهی این حبل من الله روکش شما و حبل من الناس زیرکش شما است. وقتی دو تا با هم شد می‏دوزد. عبادات، قرآن خواندن، توسلات، نماز خواندن اینها حبل من الله هستند. ولایت حبل من الناس است. به این ناس باید مرتبط باشید همانطور که به خدا باید مرتبط باشید. رسول خدا(س) قرآن بر زبانش جاری می‏شود. یک نخ است و نفس خودش که تربیت شده خدا است، نور الهی همراه دارد، محبوبیتی که پیدا می‏کند در دل این حبل دوم است. هر کسی عباداتش با دو نخ است، دوخته شده است. هر کس یکی از این دو نخ را دارد و دیگری را ندارد، ندوخته است. مثل کسی که با سوزن معمولی داشته می‏دوخته نخ از چشمه سوزن در رفته است. اما ایشان متوجه نبوده است. می‏دوخته و می‏دوخته، حالا چه را نگاه می‏کند نخ در آن نبوده است. این گوینده زیبا گفته است:

یک عمر دوختیم و نخ از چشمه رفته بود       ما یک نظر به چشمه سوزن نمی‏کنیم

اینکه گفته‏اند تفکرُ ساعهٍ افضل من عباده سبعین سنهٍ،یک لحظه فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است. یعنی عبادتی که یک عمر دوختیم و نخ از چشمه رفته بودتفکرُ ساعهٍ” آن لحظه‏ای که فهمیدی و سوزنت را نخ کردی! ما یک نظر به چشمه سوزن نمی‏کنیم. این برای کسانی است که می‏دوزند بی نخ، نخ از چشمه‏شان رفته است. نخ ولایت از دلشان رفته است. حالا نماز می‏خوانند. این نماز خواندن سوزن است با نخ ولایت می‏دوزد. شیطان فریب بزرگی داد به آنهایی که غدیر را جدی نگرفتند. در غدیر، سوزن مردم را نخ کردند. بعد از رحلت نخ از چشمه سوزن دررفت، اما حالا ندوز و کی بدوز! اول وقت با جماعت با قرائت صحیح نوافل، مستحبات! همه می‏دوزند اما نخ در آن نیست، نماز آنها را می‏بینی دلت هوا نکند. او که در سوزنش نخ نیست شیطان تشویق می‏کند که تند تند بدوزد، دوباره بدوزد، زیاد بدوزد چون می‏داند آخرش هیچی ندوخته است. او که سوزن در نخش است او را کاهل می‏کند در دوختن. سهل‏انگارش می‏کند. در اول وقت کار او این است. اگر کسی را از اصول اندخت به فروع می‏بندد او را. توفیق فروعش زیاد می‏شود. توفیق جان نثاری و جان برکفی او زیاد می‏شود. چرا؟ چون که او تبلیغ می‏کرد کسی جان بر کف نشود. حالا که اصول از دست رفته تشویق می‏کند. برو، حالا بهشت در این است. دقت کنید مثل آیت‏الله محلاتی‏ها چه کردند؟ آنها وصل می‏شدند به بالاتر از خودشان و نور را می‏گرفتند به پایین منتقل می‏کردند. آیت‏الله محلاتی برای بعضی مسائل شیراز همراه هیأت آمده بود به شیراز. تعریف می‏کرد و می‏گفت: اسمهایی را به امام دادیم تا اجازه دهد کمک‏هایی بکنیم. اسم یکی را بردم گفت: قلم بگیر. بعد معلوم شد که امام اشاره می‏کرد و ایشان اطاعت می‏کرد. آقای محلاتی از صاحبان سّر امام بود. از خصوصی‏ها بود. وقتی کسی مخلص باشد. شهادت ویژه نصیبش می‏شود. شما می‏گویید مگر شهادت‏ها با هم فرق دارد؟ بله فرق دارد. یک کسی سال شهادتش را می‏دادند و می‏رود جبهه. دیگری می‏داند در این دو سال است و به جبهه می‏رود. او که ماهش را می‏داند و می‏رود به جبهه مقامش بالاتر از اوست که سالش را می‏داند. آنکه عین این که همین دفعه شهید می‏شود و می‏رود به جبهه. چون می‏دانند که با گفتن به او از رفتن کوتاه نمی‏آید. به او می‏گویند چون ظرفیت دارد. می‏چشد. گاهی فرد متوجه می‏شد که امروز می‏روم دیگر شب برنمی‏گردم. این خیلی فوق‏العاده است؛ یعنی مرگ را عیناً می‏بیند و می‏رود به جبهه. عمار یاسر هم مبلغ بود برای علی(ع) و هم مجاهد بود. هر جا می‏نشست دفاع می‏کرد. به او گفتند: که در جنگ جمل پیروز شدی غرّه شدی؟ گفت: اگر شکست هم خورده بودیم و تا کجا هم عقب نشسته بودیم یقیین داشتیم بر حقانیت خودمان و بر بطلان شما. نه به خاطر پیروزی معتقد شدیم که ما بر حقیم. گفت: اگر تا آخر مرز اسلام هم ما را رانده بودید باز شک نداشتیم که ما بر حقیم و شما باطل هستید. بصیرت عمار است! همه مسلمانها هم می‏دانستند: “یقتله فئه البالغیه” گروه سرکش او را می‏کشند. همه می‏خواستند ببینند به دست چه گروهی کشته می‏شود. آمد جلو صفوف گفت: “الرواح الرواح الی الجنه” کاروان بروید به سمت بهشت. تشنه شد دوغ و شیر به او داده بودند. گفت: به من عزیزم خبر داد: “آخر شرابک من الدنیا ضیاح من لبن” آخرین نوشیدنی که از دنیای نوشی، از مشتقات شیر است. شهید شد؛ یعنی علم به شهادت علامت فوق‏العاده‏ اوست. با علم به اینکه در این حرکت شهید می‏شود جلو می‏رود. آقای محلاتی در این هواپیما وقتی که تهدید شد که یا در عراق بنشیند یا هواپیما را می‏زنیم. اینها همه چشمشان در دهن آقای محلاتی بود. چه می‏شود؟ آنجا با تسلیم اسیر شویم یا اینکه تسلیم نشویم. گفت: وصیت‏هایتان را بگویید. آنها هم هواپیما را زدند. چه نخبه‏هایی در آن بودند. چه انسانهای برجسته‏ای در هواپیما بودند. یعنی مرگ اتفاقی نیفتاد. ترجیح دادند شهید شوند بهتر از اینکه اسیر شوند. اینها چه مقامی دارند. آخرت اینطور است. مادر شهیدی را به خواب دیدند. گفت: دست ما به پسرمان نمی‏رسد. تا حالا یکبار اجازه ملاقات داده‏اند. چرا؟ چون منزل‏ها فرق می‏کند. او منزل ارفعی دارد. یا او به منزل مادر بیاید و یا اینکه این مادر را بالا ببرند و برگردانند. اینها منازل و مقاماتی دارند. یک اشاره‏ای بکنم که این شرق و غرب مغرورتان نکنند. تهی دست هستند. به ذهنتان نیاید که آمریکا دانشمند و انسانهای برجسته‏ای دارد یا شوروی دارد. هیچی ندارند. من می‏خواهم نداری آنها را برایت بگویم. شما وقتی امنیت را با نعمت‏های دیگر مقایسه می‏کنید چقدر برایش ارزش قائل هستید؟ “نعمتان مجهولتان الصحه و الامان” دو نعمت هستند که مجهولند: یکی سالم بودن و دیگری امنیت. امنیت برای همه کارها برای فکر کردن برای هر چیزی شط اولیه است. این نعمتی ما فوق همه نعمت‏هاست. بشر امنیت ندارد. چرا؟ چون امنیت ۲ رکن دارد. نگاه کن به این دو انگشت. چه ۲ انسان بگیری چه شرق و غرب. همه عالم را دو قسمت کن اینها زمانی احساس اطمینان به هم دارند که دو تا رکن در اینجا داشته باشیم. رکن اول اینکه قدرتمند است با قدرتش به این یکی تجاوز نکند. اما اگر این قدرت خود را کنترل نمی‏کند آن یکی احساس ناامنی و خطر می‏کند. آن طرف دیگر هم همینطور می‏گوید: اگر این قدرتش را کنترل کند احساس آرامش دارم. اما وقتی قدرتش را در تجاوز به کار کیرد من از او در امان نیستم و اطمینان ندارم. بدبین هستم. اینکه هر صاحب قدرت، قدرتش را بیجا در ظلم و تعدی استفاده نکند این رکن اول امنیت است. رکن دوم امنیت، اینکه طرف مقابل قدرت آن را داشته باشد که جلو تجاوز را دیگری را بگیرد. بازداشتن دیگری دیگری رکن دوم امنیت را با دانش می‏توان تأمین کرد. الان هم همین کار را می‏کنند. سلاح بازدارنده در آزمایشگاههایشان. رکن اول امنیت را با دانش نمی‏شود به دست بیاورید. رکن اول امنیت را با دین می‏توان به دست آورد. اگر حکومت دینی بود، امنیت‏آور است. هر حکومت لائیک بود وحشت‏آور است. چرا؟ چون قدرت دست کسی است که مالک قدرت و نفس خود نیست. پس ببینید شرط سلامت سیاست، حکومت دیانت است. هر جا دیانت نیست امنیت هم نیست. وقتی امنیت نیست تمدن اسماً تمدن است و در حقیقت وحشت است. توحش است. خدا رحمت کند آیت‏الله سید نورالدین، جمله درشتش است: تمدن منهای تدین، توحش مدرن است. این عالم است. الان چرا آمریکا و شوروی به هم نمی‏زنند، به خاطر تعادل وحشت است و آنچه است صلح مسلح است در عالم. این است، صلح مسلح جهنم است. چرا جهنم است؟ شرق و غرب مثل آدم‏اند که دست راستشان اسلحه را به شقیقه دیگری نشانه رفته است و با دست چپ کارهای دیگری را می‏کنند. این موشک‏هایشان را به سمت شهرها نشانه‏گیری شده مثل همان است که هریک کلت خود را بر شقیقه دیگری نهاده باشد. زندگی اینجوری است. «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکَافِرِینَ » اگر انسان‏ کافر شد همین‏جا جهنم است. انبیا آمدند تا ما را از دو جهنم به دو بهشت ببرند. از جهنم دنیا به بهشت دنیا، از جهنم آخرت به بهشت آخرت. شما که اهل نماز هستید این نماز به شما دو بهشت را می‏دهد. « رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً وَفِی الآخِرَهِ حَسَنَهً » و اگر دنیا بهشت نشود آخرت بهشت نمی‏شود. شما می‏گویید: آیا ائمه اطهار دنیایشان بهشت بود؟ بله، شما بزرگترین نعمت بهشت را چه می‏دانید؟ «رِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ » رضایت خدا از همه میوه‏ها و عطرهای بهشتی، از همه حورهای بهشتی قیمتی‏تر است. درست است؟ اگر رضایت هست، بالاترین نعمت، هر که خدا در دنیا از او راضی است او در دنیا مافوق بهشت دارد. این دارایی تو و اینها نداری آنها. قدر دینتان را بدانید. همین الان که خدا از تو راضی باشد بالاتر از تمام نعمت‏های بهشتی است «رِضْوَانٌ مِّنَ اللّهِ أَکْبَرُ » اما آنها این دنیایشان، آنهم آخرتشان. شرق و غرب، شرق کمونیستی. چه چین باشد و چه شوروی. می‏گوید مالک مالت نیستی و دولت مالک است. یعنی تو هم مثل برده هستی و دولت صاحب تو است. نظام برده‏ای! آن کشوری هم که سرمایه‏داری است، سرمایه‏دار مالک برده است. بیچاره برده هستند. دولت هم کارگزار این برده‏هاست. دولت مردم را می‏گیرد تا بدوشد و اینکه دو دستی مالیتشان را می‏دهند. چرا؟ چون حق‏الرحمه‏اش را می‏پردازند. مردم را نگاه دار تا ما بچاپیم. آنها هیچ ندارند. مرحوم آقای صیاد گفت، به امام گفتیم آنها موشک اگزو سه دارند، هواپیمای سوپر استاندارد دارند، چه دارند چه دارند. امام حرفهای ما را گوش گرفت بعد به ما گفت: شما انسان دارید. آنها انسان ندارند. آقای دکتر اسفندیاری رئیس دانشگاه علوم پزشکی اصفهان بود رفته بود آمریکا دوره‏ای ببیند. زنگ زد به اصفهان. در قبر فلان جانوری را دفن کرده‏اند. بین قبور بزرگان تخته پولاد (جای خیلی از اولیا و انبیا است) آن قبر را شماره کردند. تازه کسی را در آن دفن کرده بودند، به علما گفتند: گفتند دکتر اسفندیاری خواب بیخود نمی‏بیند، اجازه گرفتند قبر را نبش کردند، یک بعثی در آن بود. اشتباهی خیال کرده‏اند شهید است آنجا دفن کرده‏اند. او از آمریکا گفت: اینجا جانور دفن کرده‏اند. اینها انسان ندارند و این را بدانید که عصر ما عصر بازگشت به خدا است. اینها پته‏شان دارد روی آب می‏آید که چیزی ندارند. این ناامنی که هست همه می‏دانند، توسعه و امنیت ضد همدیگر هستند و هر چه کرده‏اند راهی پیدا کنند که لازمه توسعه، عدم امنیت نشود نتوانسته‏اند پیدا کنند. همه‏شان این قضیه را می‏دانند. آنها هیچ چیزی ندارند. اما آینده مال آنها نیست. آیند مال انسان‏هایی است که سؤالاتی دارند و آنکه می‏آید جواب خواهد داد. دور، دور دین است. «وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ » در زبور بعد از تورات نوشتیم این زمین را بالاخره بندگان صالح ما حاکم خواهن شد و رهبر بزرگوار مکرر دارد می‏گوید جهان در سر یک پیچ تاریخی است؛ یعنی از دست نادرست‏کاران، عالم به دست درست‏کاران می‏رسد. خداوندا روح این شهید بزرگوار و همراهانش را در کنار انبیا و اولیا قرار بده. خداوندا کسانیکه این صحبت را در تلویزیون می‏بینند، زمینه تحولی در آنها فراهم بفرما. امیدوارم انشاءالله خدا همه ما را عاقبتمان را ختم به خیر بکند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

دیدگاه شما!!