O?U?O? O�U�U�U� O�O�O�O�U? O?U?O�O�O?U?

جلسه ششم

موضوع: درس اخلاق
زمان: -
مکان: مسجد امیرالمومنین تهران
مناسبت: -
مخاطب: عموم
اهم موضوعات مطروحه: -

اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم و الحمدلله الرب العالمین و صل علی محمد و اهل بیته الطیبین الطاهرین

امام صادق(ع) وقتی می‏خواهد به دوستانشان اسرار اخلاق، اسرار تربیت، اسرار راه خدا، اسرار راه شیطان را بیان کند، شناختن راه‏های شیطانی را مهمتر از شناختن راه‏های خدایی می‏داند. برای شما تعجب‏آور است که چرا مسئله شناسایی شیطان و شناسایی شرک مهم‏تر از شناسایی خدا و شناسایی راه توحید است. در حقیقت حضرت، خداشناسی را از نوع رقم می‏داند. به اصطلاحی که در جلسات قبل مثال زدم  عرض کرده بودم عدد در حساب ساده به صورت ارقام مطلقه است سه، چهار، هزار، … اما در علم جبر عدد به هیچ وجه ساده نیست  عدد با علامت است  یا علامت به علاوه یا علامت منها یعنی در علم جبر شما عدد چهار ندارید یا به علاوه چهار یا منهای چهار، یا به علاوه میلیارد یا منهای میلیارد. حضرت در مقایسه علم به ایمان یا علم به شرک علم به شرک را علامت می‏داند و علم به ایمان را عدد. چقدر بین اینها تفاوت است! تفاوت از زمین تا آسمان است. مثل اینکه یک وقتی که می‏گوییم: «انما یحمل هذا العَلَم اهل البصر و الصبر» کسی این دو خصوصیت را داشته باشد می‏تواند پرچم اسلام را بردارد اهل بصر باشد و اهل صبر. بصیرت داشته باشد که حق را بشناسد و اهل صبر باشد که بر حق صبور باشد با استقامت باشد و عدول نکند. همه چیز خودش را در این راه صرف کند. بصر مثل علامت است و صبر مثل رقم و عدد. اگر کسی صبر صد داشته باشد چقدر این صبر ارزش دارد؟ اگر در بصیرت مثبت باشد  به علاوه صد است. اگر در بصیرت راه را اشتباه رفته باشد  این منهای صد است. اگر این صبر میلیارد باشد ارزشش چقدر است؟ بستگی به بصیرت دارد اگر بصیرتش صحیح باشد این عدد به علاوه میلیارد است یعنی یک میلیارد نفع دارد برای اسلام اما اگر در بصیرت راه را خطا میرود این منهای میلیارد است. یعنی به اندازه یک میلیارد زیان به اسلام وارد می‏آورد. مثال زدم و گفتم امام راحل راجع به شهید فهمیده می‏گوید: به من بگویید خدمتگزار برای من راحتتر است تا بگویید رهبر، رهبر ما آن طفل ۱۲ ساله‏ای است که نارنجک به خود می‏بندد و زیر تانک می‏رود. این شهید فهمیده است تانک عراقی، تیربار رویش بود و داشت بچه‏های بسیجی، سپاهی، ارتشی، سرباز افسر را همین‏طور درو می‏کرد. شهید فهمیده نارنجک به خودش بست و تانک را منفجر کرد  و دشمنان اسلام کشته شدند و سرباز و بسیجی، سپاهی، ارتشی و افسر نجات پیدا کردند. امام(ره) فرمود: ما پشت سر این بچه حرکت می‏کنیم. این آموزگار ما است. پس صبر میلیاردی دارد که جان برکف است و بصیرت صحیحی دارد یعنی راه خدا را شناخت، فرمان از خدا دارد. خدا گفته است پیغمبر، پیغمبر گفته است امام، امام گفته است عالم، یک عالم، مطیعِ امام. امام راحل را شناخته و از او اطاعت می‏کند و این بصیرتش به علاوه است و منفعت او برای عالم اسلام به علاوه میلیارد است. مثال زدم برایتان از بصیرت غلط و آن صبر میلیاردی؛ قاتل شهید شوشتری. این فرد جانش را در دست گرفته  و با کمربند انفجاری در جلسه سخنرانی شهید شوشتری آمد. چگونه خودش را از بررسی‏ها عبور داده  تا به شهید شوشتری رسانده است؟ اینجا برای اینکه به بهشت برود اینکار را می‏کند عالِم او به او گفته است که بااین کار به بهشت می‏روی، خودش را منفجر کرد و کشته شد شهید شوشتری و ۴۰ نفر در همان لحظه کشته شدند. ۴۰ نفر از سرداران و ۶۰ نفر مجروح شدند. ایشان صبر میلیاردی داشت چون جان برکف این چنینی بود اما چون فرمان را از عالِم جاهلی گرفته بود که آن عالِم هم دست نشانده اجنبی بود و راهش بازمی‏گشت به علمای منحرف سعودی، آنها هم تابع آمریکا، آمریکا هم تابع اسرائیل، اسرائیل هم تابع ابلیس. ببینید، شهید فهمیده راهش به خدا بازمی‏گشت، قاتل شهید شوشتری راهش به ابلیس بازمی‎گشت. پس ضررش  ضرر میلیاردی! این تفاوت بین صبر و بصیرت است. صبر یک رقم است اما بصیرت علامت اوست. حالا حضرت می‏فرماید: شرک‏شناسی مثل علامت و خداشناسی و ایمان و … مثل رقم است. این عبارت امام صادق را بخوانیم: «انّ بنی امیه رخص الناس فی تعلیم الایمان»، «اولوالامرمنکم» دایره داخلی را نگاه کن. رسول اطاعش در اطاعت خداست زیرا که یکی از پیغمبران خداست. خدا دایره فرمانش وسیع‏تر است.آن زمانی که موسی(ع) در این “اطیعواالله” افتاده بود. ۱۲۴ هزار پیغمبر دایره‏شان در دایره “اطیعواالله” افتاده بود می‏گفت: اطاعت رسول اطاعت از خداست. هرکس اطاعت رسول کند، اطاعت خدا کرده است:«من یطع الرسول فقد اطاع الله» چون رسول موبه‏مو اطاعت خدا را به جا می‏آورد اطاعتش، اطاعت خداست. حال درباره ولی‏امرصحبت کنیم. ولی امر کاسه از آش داغ‏تر است؟ رسول باید موبه‏مو حرف خدا را گوش کند تا اطاعت او واجب باشد. ولی‏امری که حرف خدا و رسول را گوش نمی‏دهد، خدا به مردم می‏گوید که او را اطاعت کنید؟ او خلاف فرمان خدا، فرمان می‏دهد. پس “اطیعواالله” که اول کلمه است می‏گویند که اول آن مطلب را ادا کن. پس ولی‏امری که مطیع خدا و رسول باشد اطاعتش واجب است در غیر اینصورت اطاعتش شرک است.بنی امیه می‏گفتند: «منعوهم تعلیم الشرک» در حال حاضر شما ببینید تمام این ظلمه‏ای که حکام کشورهای اسلامی هستند به عنوان ولی‏امر واجب‏الاطاعت هستند یا نیستند؟ بدبختی عالم اسلام همین است که کسانی را واجب‏الاطاعت می‏دانند که ذره‏ای برای خدا و رسولش ارزش قائل نیستند. یزید بن معاویه، طبع شعرش هم خوب است، شعرش هم در عالم اسلام می‏گردد، خیلی آزاد حرف می‏زند: «لعبت هاشم بالملک فلا-خبرٌ جاء و لا وحی نزل» یعنی بنی‏هاشم با سلطنت بازی می‏کردند و گرنه نه خبری آمده بود و نه وحی نازل شده بود، حالا ایشان طاعش واجب است!! این شرک است! مردم نمی‏دانستند یزید را اولی‏الامر دانستن شرک است. «لست من خندقه اِن لَم انتقم- من بنی‏هاشم ما کان فعل- لیت اشیاخی ببدر شهدوا- و یقول یا یزید لا تَشَل» یک خانمی از اجدادشان دارند به او افتخار می‏کنند. می‏گویند: از نسل او (خندقه) نباشم اگر آنچه بنی‏هاشم در بدر انجام دادند، انتقام نگیرم، بعد می‏گوید: ای کاش، بزرگان قوم من که در بدر به دست علی کشته شدند بودند و حالا که من سر حسین بن علی را در اینحا زیر چکمه خودم دارم به من بگویند دستت درد نکند یزید، یک چنین کسی واجب‏الاطاعه است؟ اطاعتش شرک است و مردم نمی‏شناسند. حالا که شما کنار منبر می‏روید از کسی که روی منبر است بخواهید که از شرک برای شما صحبت کند. انواع شرک را برای شما توضیح بدهد. چه چیزهایی شرک است بگو تا ما بدانیم.  در مدارس به بچه‏هامان باید شرک را بیاموزیم چه چیزهایی شرک است؟ از بچه‏های کودکستانی شرک را یاد بدهیم. ما به او می‏گوییم: اصول دین پنج تا است: توحید، نبوت، معاد، عدل و امامت هم که مال مذهب ما است. اینها ایمان است. تعلیم شرک شما کجاست؟ چه چیزهایی شرک است؟ اطاعت از آمریکا شرک نیست؟ ولایت آمریکا شرک نیست؟ بارها به اینها گفته میشود پول وقتی اعتباری شد اعتبار تابع اعتبار است، اعتبار ملی تابع اعتبار بین‏المللی است. خدا در قرآن گفته است:” وَلَن یَجْعَلَ اللّهُ لِلْکَافِرِینَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ سَبِیلاً “کافر نباید بر مؤمنین ولایت داشته باشد. پول تو نباید تابع  پول آنها باشد. پول تو نباید از پول آنها کسب اعتبار کند. وقتی این پول را قبول می‏کنید کراوات پول اعتباری را به گردن انداختی و وقتی به گردن انداختی ، آن بند زیری بند کراوات را می‏کشند یعنی اگر آن را بپذیری آن را مثل کروات می‏کشند تا خفه شوی. ندیدید؟ به ما دلار ندادند چه بر سرما آمده بود؟ داشتیم خفه می‏شدیم. از اول چرا ما کراوات به گردن بیاندازیم. شعر چه ضرور که قافیه‏اش تنگ بیاید. اما اگر از همان اول سکه را پشتوانه اسکناس کرده بودیم قیمتش مثل طلا در جهان بود. الان هم سکه ترقی کاذب کرده است که قیمتش پایین آمده است. قیمتش این نیست و باید قیمت بین‏المللی داشته باشد. آزاد باشد. پول اگر تابع سکه می‏شد، پول ما می‏شد بین‏المللی و زیر سایه دلار هم نمیخواست باشد. این شرک شناسی است که پول ما این باشد شرک است. امام صادق(ع) انگشت روی موضوع می‏گذارد و به خال می‏زند. انسان واقعاً از فرمایشات امام صادق(ع) تعجب می‏کند، اما این را بدانید، امام‏ها دوازده‏تاشان یکی هستند اما شاگردهای آنها با هم فرق می‏کنند. شاگردهای فوق‏العاده‏ای بودند که این مطالب را می‏توانستند دریافت کنند. مثالی برایتان می‏زنم. امام‏ها همه یک محتوا دارند. مرتبط با خدای بی‏نهایت‏اند و از این جهت علم آنها هم بی‏نهایت است. اما مردم آنها متفاوت هستند. یعنی چه؟ یعنی علم آنها را فرض کن در یک شیلنگ است که ارتباط دارد با دریای بی‏نهایت الهی. حالا از این شیلنگ می‏ریزد.دوره امام صادق(ع) این شیشه‏ها دهن گشاد بود و علم اما بود که از لوله‏ها این شیشهای دهن گشاد را پر می‏گرد. ظرفیت دیگران شیشه‏های دهن تنگ است. طبیعتاً باید شیلنگ را باریک کنند تا اطراف شیشه نریزد و در خود شیشه بریزد. مثال واضح‏تر بزنم: یک وقتی کسی حرف شما را خوب می‏فهمد پس راحت حرف می‏زنی. یک وقتی حرفت را بد می‏فهمند باید حرفت را باریک کنی، حرف خودت را نازک کنی که به اندازه ظرفیت او باشد. ظرفیت‏ها فرق می‏کند اصحاب امام حسین(ع) صبر و بصیرت بالایی داشتند، امام با آنها آمد و اینجور قیام کرد. اما دوره امام حسن(ع) همچنین اصحابی نبودند. دشمنانشان هم فرق می‏کند. دوره امام حسن(ع) معاویه پیچیده و زیرک بود وقتی با او مقابله می‏کردی اصحابت را دور می‏زد و این‏ها را می‏خرید و اغفال می‏کرد. همین کار را با علی(ع) کرد دیگر. در حالیکه امام در حال پیروز شدن بود و مالک اشتر به سمت مرکز فرماندهی پیش می‏رفت تا آنجا را بگیرد. اینها قرآن را سر نیزه‏ها کردند اصحاب را دور زدند، اما اصحاب حسین بن علی(ع) این تجربه را داشتند، بصیرتر شده بودند و آن ضرر این سود را داشت. ما هم که این دوره اشتباه نمی‏کنیم از برکت ضرر گذشته است که همه اینها را دیده‏ایم. امام حسن(ع) هم وقتی که می‏خواست با معاویه صلح بکند، آمدند و چون بصیرت نداشتند گفتند: السلام علیک یا مذلّ المؤمنین! اما شما دیدید زمانی که امام(ره) با صدام صلح کرد تا دیروز گفته بود: جنگ جنگ تا آخرین نفر تا رفع فتنه، تا آخرین قطره خون، یک مرتبه گفت: صلاح دانستم که با صدام صلح کنم این صلح تاکتیکی نیست. شما هم روز عید غدیر آمدید به نفع او راهپیمایی کردید. امروز هم اگر رهبری می‏گوید: مذاکرات را تأیید کنید شما باید همگی همراهی کنید و بگویید آنچه رهبری می‏گوید همان را عمل می‏کنیم، با هم بحث نکنیم که یکی موافق باشد و دیگری مخالف. کلام رهبر باید کلمه الفصل باشد. این توحید است. تفاوت امامان در دشمن و دوستانشان است. حسین بن علی(ع) با یک یزید مغرور روبرو شده بود. حسن بن علی(ع) با یک معاویه حلیم. اینهایی که بچه‏هاشان در جنگ کشته شده بودند می‏آمدند و به معاویه فحش می‏دادند و معاویه تحمل می‏کرد. می‏گفتند: چرا اینجور می‏کنی؟ می‏گفت: بچه‏اش کشته شده بگذار هر چه می‏خواهد بگوید و برود. بعد هم پای این آدم طلا می‏ریخت و این فرد هم می‏گفت: عجب آدم خوش ذاتی است! لعنت به اطرافیانش! روزی فرمانداران، بخشداران و استانداران را دعوت کرد و کفت: مملکت را نمی‏شود تماماً با خشونت  اداره کرد مردم خسته و عاصی می‏شوند، با مهربانی هم نمی‎شود اداره کرد مردم پررو و گستاخ می‏شوند. باید یکی با خشونت رفتار کند بزند، بکشد، شکنجه دهد و تبعید کند و یکی هم پانسمان کند، نوازش دهد، محبت کند، مهربانی کند، صله دهد و جایزه بدهد. کشتن و از بین بردن و شکنجه دادن و … با شما و محبت کردن و نوازش داددن و … با من. این دو تا اگر با هم باشد مملکت را می‏توان اداره کرد. سهم آنها را معین کرد. سهم خودش را هم معین کرد، خط و حد آنها را هم معین کرد، خط و حد خودش را هم. تا آنجایی که زدن است با شما است و تحمل، صبر و شکیبایی با من است. در مقابل چنین کسی امام حسن(ع) چه کار کند؟ اگر امام حسن(ع) می‏جنگید به دست اصحاب خودش اسیر می‏شد و او را تحویل می‏دادند و از معاویه پول می‏گرفتند. اما امام حسین(ع) در شب عاشورا انسان‏های ضعیف را به زور مرخص کرد. گفت: از این فرصت شب استفاده کنید و دست زن و بچه را بگیرید و بروید. برای اینکه حجب و حیا مانع اینها نشود پشت کرد به آنها و رو کرد به پارچه خیمه و مشغول عبادت شد. گروه گروه رفتند. مدت‏ها صبر کردند و بعد از آن که سر برگرداندند دیدند که عده‏ای قلیل مانده‏اند. گفت: شما چرا نرفته‏اید؟ اگر ملاحظه بیعت من را می‏کنید من بیعت خودم را برداشتم. اینها هم با شما کاری ندارند و با من کار دارند. این اصحاب چه گفتند؟ گفتند: فردا به مادرت چه بگوییم؟ بگوییم پسرت را تنها گذاشتیم در مقابل دشمن؟ ما برویم پیش زن و بچه‏مان و شما زن و بچه‏ات اسیر اینها شوند. یکی بلند شد و گفت: آقا، من اگر هزار جان داشتم می‏گذاشتم هزاربار در راه تو جان دهم. اگر خدا باز من را زنده می‏کرد باز در راه تو می‏جنگیدم تا کشته شوم. حالا که یک جان بیشتر ندارم هر کدام همین را گفتند. اینها با بصیرت بودند. اینها شرک‏شناس بودند. مشکل اشقیای کربلا این بود. که آنهایی که با سواد بودند و می‏دانستند که قضیه از چه قرار است، مغضوب علیهم بودند و اینها که به نیت خیر و خدمت به اسلام آمده بودند، ضالّین بودند. امام حسن مجتبی(ع) وقتی دید که طرفش معاویه است صلح کرد تا مسموم شد. حسین بن علی(ع) بعد از او تا ده سال در دوره معاویه مثل برادرش عمل کرد. وقتی یزید حاکم شد وضع عوض شد. حداکثر بهره‏برداری را از این که می‏دانست یزید عاقبت اندیش نیست انجام داد. زن و بچه را آورد تا اسیرشان کنند. در حضور زینب کبری، عبیدالله بن زیاد صحبت کرد. زینب کبری جوابش را داد. او گفت: الحمدالله الذی فضحکم. زینب کبری گفت: انما یفتضح الفاجر فاجر رسوا می‏شود و نور ما خاموش شدنی نیست. یزید بن معاویه جسارت کرد به “سر” زینب کبری در حضور جمع با او برخورد کرد. امام سجاد(ع) فرمود: اتاذنی ان اصعد الالوار و اتکلم للناس بما ینفعهم یعنی اینکه اجازه می‏دهی من از این منبر بالا بروم و چند مطلبی را که برای مردم نافع است بگویم. حاضران گفتند: بچه‏ای است داغدیده بگذار تا چند مطلبی بگوید. یزید گفت: نگذارید اینطور بگوید. گفتند: بگذار هرچه می‏خواهد بگوید چیزی نمی‏شود. امام سجاد(ع) رفت و صحبت کرد بدون واهمه همه چیز را گفت. خطبه ایشان خیلی اَنَا دارد که من پسر مکه و منایم جدش را معرفی کرد وقتی می‏خواست از علی(ع) بگوید مناقب او را گفت، مناقب امام حسن(ع) را گفت، مناقب پدرش و مظلومیت پدرش را گفت. در حقیقت امام سجاد کلاس شرک‏شناسی گذاشت و درس داد که این کارها شرک است. نگاه کنید به آیه قرآن ببینید راجع به شرک چه می‏گوید؟ ” لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ” پیدا نمی‏کنید کسی را که ایمان به خدا و روز جزا داشته باشد، دوست بدارد کسانی را که در مقابل خدا ایستاده‏اند. چه کسانی در مقابل خدا ایستاده بودند؟ عتبه، شیبه، ولید و بزرگان یزید.  یزید “یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ ” بود. به اینها عشق می‏ورزید. حتی می‏گوید: پدرتان اگر کافر است حق ندارید برای آنها استغفار کنید و اگر ابراهیم این کار را کرد شما از او یاد نگیرید. او برای اینکه وعده داده بود و خلف وعده نکند استغفار کرد اما وقتی که معلوم شد که این پدر خوانده‏اش(عمویش) دشمن خداست از او تبری می‏کند. این آیات قرآن است. این شرک‏شناسی است. می‏گوید: شرک‏شناسی را که علامت ایمان تو است محکم بگیر. ایمان تو رقم تو است. نماز خوب می‏خوانی، روزه خوب می‏گیری، حج زیبا می‏روی، یک میلیارد می‏شود اگر شرک را بشناسی به اضافه میلیارد می‏شود. اگر نشناسی و مطیع کسی شوی که عاصی بر خداست تمام نماز تو می‏شود منهای میلیارد. حضرت می‏گوید: بنی‏امیه اجازه دادند ایمان عرضه شود (نماز، روزه، احکام و…) اما اجازه ندادند شرک بیان شود. شما در جلسه خود همیشه مطالبه کنید، یک منبری درباره شرک بر ایمان بروید.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

دیدگاه شما!!